روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

 

ﺩﻟﻢ 

ﺷﺒﯿﻪ ﻧﻔﺲ ﻫﺎﯼ ﯾﮏ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﮔﺮﻓﺘﻪ

ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻋﺸﻖ ِ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻣﻦ ...

 

ﺣﺎﻣﺪ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﭘﻮﺭ

دیوانگی که شاخ و دِم ندارد

همین که ساعتها و روزها

به فکر و خیال کسی هستی

که به فکرت نیست

خود نوعی دیوانگیست ... !


________

تا کی ذکر بگم و تا کی منتظر معجزه باشم ؟!؟!

این ذکرم کسی رو زنده نمیکنه ...


از یه جایی به بعد به همه چیز و همه کس بی اعتنا می شی، دیگه نه از کسی می رنجی، نه به عشق کسی دل می بندی...


" روزی همچون روزهای دیگر __ گابریل گارسیا مارکز 

بهت حسودیم میشه

به اینکه میدونی یکی انقد دوست داره

به اینکه انقد مطمئنی از بودن و موندنم

به اینکه میدونی هر خط شعر و هر بیت از آهنگی که می بینی از من یه مخاطب داره و اونم تویی!

همین توی لعنتی اما. . . دست ِ دلت واسه من روو نیست

من اما نمیدونم شبا با یاد چه عشقی چشماتو می بندی

نمیدونم دلتنگیای واقعیت مال کیه

نمیدونم اونی که توی رویات شهزاده عشقه کیه

و چه عذاب آوره این جنگیدن با خودم

اینکه من نمیدونم کجای زندگی لعنتی توام ...

 

خدا جونم نمیدونم این فیلما تا کی ادامه داره

تا کی این بازی ادامه داره

تا کی؟

اما من دیگه نیستم

میشه با بقیه و بی من ادامه بدی دنیای قشنگیو که ساختی؟

توی این شب قدر منو به آرزوم برسون

هیچ کدومو که نشنیدی اینو بشنو

لطفا