دیوانگی که شاخ و دِم ندارد
همین که ساعتها و روزها
به فکر و خیال کسی هستی
که به فکرت نیست
خود نوعی دیوانگیست ... !
________
تا کی ذکر بگم و تا کی منتظر معجزه باشم ؟!؟!
این ذکرم کسی رو زنده نمیکنه ...
بهت حسودیم میشه
به اینکه میدونی یکی انقد دوست داره
به اینکه انقد مطمئنی از بودن و موندنم
به اینکه میدونی هر خط شعر و هر بیت از آهنگی که می بینی از من یه مخاطب داره و اونم تویی!
همین توی لعنتی اما. . . دست ِ دلت واسه من روو نیست
من اما نمیدونم شبا با یاد چه عشقی چشماتو می بندی
نمیدونم دلتنگیای واقعیت مال کیه
نمیدونم اونی که توی رویات شهزاده عشقه کیه
و چه عذاب آوره این جنگیدن با خودم
اینکه من نمیدونم کجای زندگی لعنتی توام ...