روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

بعضی ها آنقدر به دیگران وفادارند که به خودشان خیانت میکنند...

زائران غریب
گارسیا مارکز


بعد از ما
پیج‌های عاطلمان باقی می‌مانند
در facebook
چون روح‌های سرگردانی
که با خود حمل می‌کنند
چمدانی لب‌ریز خاطره را...

بعد از ما
ایمیل‌های فراوانی برایمان فرستاده می‌شود
از آشنایان بی‌خبر،
هم‌کلاسی‌های قدیم،
شرکت‌های تبلیغاتی،
لاتاری‌های یک میلیون دلاری حتا
با خبر برنده شدن...

و ایمیل باکسمان
ـ چون سگ ولگردی
که از باز کردنِ قوطی کنسروی زنگ‌زده عاجز است ـ
توانِ خواندن آن ایمیل‌ها را نخواهد داشت...

بعد از ما
تا همیشه منجمد می‌شوند کلماتمان
در وبلاگ‌هایی که این‌بار
صاحبانشان هک شده‌اند...
اما دوستت‌دارمی
که با ایمیلی مخفیانه برای تو فرستادم

با مرگِ اینترنت هم از بین نمی‌رود

 

 

 یغما گلرویی

 



دروغ چرا 

اینجا که خودمم و خودم

پشت این نفرت وحشتناکی که برای دو رویی هات قلبمو سیاه کرده

از اینکه تمام موجودات دوست داشتنی زندگیمو که حاضر نبودم با هیچی عوض کنم ازم گرفتی

حسادتی هم هست

راستش حسودیم میشه به این نبودنهای الانت توی این فضا

با زیباییت، جذابیتت، ثروتت ...نمیدونم اما تمام چیزایی که دوس داشتمو دیگه ندارم

همه دیگه یا با تو هستن یا دنبال تو

من خیلی چیزا کم از تو دارم قبول

اما مطمئنم آدمیت و یکرنگی میون این همه داشته هات کم داری

تو عاشق موقعیتشی و من به تنها چیزی که فکر نمیکنم موقعیته

چقد آرزو داشتم یه آدم عادی بود ...

شاید تنها آدمی باشی که اینقد ازش متنفرم

امیدوارم یکی مثل خودتو توی زندگیت تجربه کنی!

شاید این بدترین نفرینی باشه که بتونم در حقت کنم...

 

{ن.س}

 

اگه یه باره دیگه به دنیا بیام بدون شک اینجوری زندگی نمیکنم

اینقد در "قید و بند " نمی مونم

بدون شک هنر میخونم به دور از قضاوتهای بابا واسه اهالی هنر

یه دوربین حرفه ای میخرم و عکاسی میکنم از همین عکسایی که روحمو تازه میکنه

نقاشی میکنم " آبرنگ " به دست ... هر روز یه طرح نو

همون پیراهن های کمر باریک گل گلی رو میپوشم که همیشه دوستشون داشتم و به وجدم میاوردن


موهامو انقد محکم بالا نمی بندم! رهاشون میکنم روی شونه هام.... بلنـــــــــد ِ بلنـــد

دیگه دلسوزی نمیکنم واسه مریضی که نمیتونه از تخت پایین بیاد

دیگه نگران نمیشم واسه نبودن یه روزه و یه ساعته و حتی بیشتر کسی

دیگه گریه نمیکنم چرا رفت چرا بود چرا نبود

ساده زندگی میکنم

بی تعلق خاطر به هیچ بنی بشری

دیگه منتظر اولین سلام نمی مونم

روزهامو بسته به " شاید دوستم بدارد ها " با اشک و سوزش چشم شب نمیکنم

رهـــــــــای رهـــــا زندگی میکنم

به دور از این همه انتظار و فرسودن


 

این تنهایی هزارساله خسته ‌ام
از این که صدای تو را بشنوم 
خیال کنم وهم بوده
این که هرچی بخواهم بخرم می گویم حالا نه
صبر می کنم وقتی آمدی ...

 

عباس معروفی