شدیم دو تا دوست معمولی
به طرز باور نکردنی دور و دور از دسترس شدی
نمیخام رفیق تحلیل سیاسیم باشی
میخام از دلم بگم
از دلتنگیم
میخام قربون صدقه بشنوم
اون نقاب اخمو رو از چهره ات بردار
من همونیم که تمام دیروز و واسه رسیدن این ساعت ئ با تو بودن لحظه شماری کردم
بفهم لعنتی :)
از تو اصرار به نشون دادن شرایط عادی
و از من بی تفاوتی و سردی که فریاد میزنه دستمو بگیر... بپرس چه مرگته ! بگو این سردیتو دوست ندارم !
بگو بگو بگــــــــــــو
واسه تو روزا خوب میگذره برای منی که تو جهنم ِنگرانی ِ نبودنتم 10 روز که هیچ 100 سال گذشته
هرچقدرم خودتو بزنی به نفهمیدن
من بازم معتقدم تو تنها مردی هستی که نگفته میفهمی
حالا هی خودتو بزن به راهی که انگار نمی دونی قضیه چیه
هم تو خبر داری چیکار کردی هم من میدونم دلیل رفتارات چیه
پس با این سردی رفتار دیگه آتیشم نزن
میدونم واست یکی شد بودن و نبودن ِ من
...
چت شده تو :| واست انگار اصلا مهم نیست چی داره به من میگذره
شباتو با شب بخیر کی میخابی؟
با دل نگرانی کی روزاتو میگذرونی
فک کردم سال نو که بیاد و کار جدیدت شروع شه ازم دور میشی اما انگار خیلی زودتر از اون اتفاق افتاد ...
من باور نمیکنم دیگه دلت باهام نیست
یعنی نمیخام که باور کنم
من میدونم همه چی درست میشه
انقد انرژی خوب میفرسم انقد دعا میخونم انقد از خدا میخام تا بالاخره همه چی درست بشه :)
باید بشه
من نمیخام ایندفعه دیگه شرمنده دلم بشم :)
نمیخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــام