روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

 

خب دوست داشتن راحت است 


ولی فهمیدن اینکه چه وقت باید آنرا با صدای بلند اعلام کنی سخت است.



"وقتی به من میرسی __ ربکا استید

 

از دور تو را دوست دارم

بی هیچ عطری ، آغوشی ، لمسی

و یا حتی بوسه ای !

تنها دوستت دارم

از دور...


جمال ثریا


اینه کل حکایت عشق من




اینکه با برگشتن اون عوضی (ن) تو هم بخوای برگردی اونجا فقط یه معنی داره


مرگ من ...



 

 

فکر می کردم دوستم داری، فکر می کردم در قصه ی تو شخصیت اول هستم. بعدها با خودم گفتم شاید نقش دومی چیزی هستم که دیده نمی شوم اما حضورم ملموس است. حالا می بینم هزار تا شخصیت دارد این قصه ی تو !

حالا، دردش همینجاست، می بینم در این هزار نام، نام کوچکی از من نیست. . .

حالا فکر می کنم اگر قصه ی تو، کتابی بود مثل یکی از آن کتاب های زردی که مخابرات چاپ می کند، و نام همه در آن است، باز هم نام من آنجا نبود....جمع اضدادی که قدیم ترها می گفتند. جمع من و تو. که خیالم راحت است تا دنیا دنیاست این جمع، ما نمی شود. حالا فکر می کنم دوتا قصه ی جدا هستیم. تو رمانی که خواندنت تا ابد طول می کشد، من داستان کوتاهی که نخواندنم تا ابد طول کشیده است....



" دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند __ پوریا عالمی

 

 

عشق یعنی:

گر برانی نرود
ور برود...
بازآید

.
.

سعدی

 

نه این قصه که نرانده پر از رفتنه