روزامو به جبران افسردگی صبح تا عصر با یه دوست میگذرونم
تو نیستی و من باید این روزای لعنتیو پر کنم تا جبران یک ساعت ندیدن تو بشه!
یه روز با الی میریم هتلی که این روزا با خواستگارای وقت و بی وقت این چند هفته زیاد بهشون رفت و آمد کردم
یه روز با یه همکلاسی قدیمی میرم میدون معروفه تا از حال و هوای قدیم یادی بشه و میون حرفاش هیچی از اون یکی قلش نیست ! اما بودن مامانش باز یه حدساییو واسم زنده میکنه!!
دلم هیچ کدوم از آدمایی که میشناختمو نمیخاد فقط تو رو میخاد که تو هم ...
از همه دارم فاصله میگیرم و جالبه که هیچکی نمیپرسه دلیل این فاصله چیه
فقط آدمای هرروزی که صدامو از پشت تلفن میشنون میگن چیه ؟ چرا بیحالی ؟ و من: :D نه خوبم که !
اما دلدادگی یه وقتایی خیلی خنده داره و واقعا مثل یک خیابون یکطرفه است، راه فرار
نداری و راستشو بخوای تمایل هم به فرار نداری
...
اونجا موندنی که حتی میدونی نتیجه نداره رو به بیرون رفتن ترجیح میدی!
راستش ترجیح میدم نتیجه رو اصلا نشنویم!
بهش توجه هم نکنیم!
آخه توی خیابون یکطرفه موندن بهتر از سرگردون بودن تو خیابونای دیگس، نه؟ ...
آزاد مرد
______
یعنی واقعا فک میکنی دلم برات تنگ نمیشه ؟!
یا نمیخام باهات حرف بزنم؟!
می ترسم
لعنتی می ترسم
گفتن این حرفا منو می ترسونه
یعنی شاید ترس من از گفتن نیست... ترسم از شنیدن حرفای تو ِ
انکار نمیکنم جسارت گفتن ندارم!
اما تمام ترسم از بی تفاوتیه تو هست و بس
" آخه توی خیابون یکطرفه موندن بهتر از سرگردون بودن تو خیابونای دیگس، نه؟ ..."
زندگیت رنگ و آب تازه گرفته
یاد گرفتن یه زبان دیگه یعنی شروع یه زندگی جدید
و این یعنی هر روز دور و دورتر شدنت از من ....
جنگیدن با همه واسه فاصله گرفتن از آدمایی که این روزا دارن و داشتن سرک میکشیدن توی زندگیم آسون نبود
بی اینکه بدونی یکی اینجا برای بودن با تو داره میجنگه، داره اذیت میشه، داره اشک میریزه ، داره روزاشو با تلخی میگذرونه...
عشقم
دلمم دیگه نا امیده
دیگه حریف اونم نمیشم
تو میگی باید چیکار کنم ...
دوستت دارم
انقد که ، فک کردنم بهت هم حالمو خوب میکنه
خیلی که عمیق فک میکنم بغض میکنم
یادم میاد چقد دل تنگتم ... عشق نادیده ی من
چقد جات خالی توی روزگارم
چقد باید باشی تا من حسرت دیدنتو با هر روز "نبودنت" و با دیدن "بقیه آدمای خوشحال کنار هم"، نخورم...
اینکه بدیهی ترین چیزایی که بین دو تا آدم میتونه باشه بینمون نیست شده عقده
همون عقده ای که گلوم میگیره و فشار میده
گفتن یه عزیزم
منتظر شدن واسه یه بار دیدن
یــــــــــــــــــــه بار دیدن :|
خدایا تو اون بالا خیلی راحت نشستی
پاتو انداختی رو پاتو قصه هایی که نوشتی و نگاه میکنی
من اینجا دلتنگشم
دلم دیدنشو میخاد
دلم بودنشو میخاد
بیداری خدا جون ؟ : )