روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

دردا که یار در غم و دردم نماند و رفت


ما را چو دود بر سر آتش نهاد و رفت




و این بود آخر قصه ی من و تو ...

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ
ﻣﺮﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩﯼ ﻫﺮ ﺩﻭﻣﺎﻥ
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻌﺮﻭﻓﯽ 

میشه بود اما نبود

میشه تنهایی به دوست داشتن ادامه داد

میشه سکوت کرد و اجازه نداد حسای یه طرفت زیر سوال بره 

اینکه تازه بعد از یه هفته باید ببینم داری وانمود میکنی تازه داری میفهمی که اااا ممکنه من ناراحت شده باشم یعنی من اصلا مهم نیستم واست

خوب مهم نبودن یعنی منم خفه شم و تنهایی به دوست داشتنت ادامه بدم :)

شما که این ساعتتات پریوش تو داری :) :|

تو سکوت کـــــــــردی 
فریاد زمانم را نشنیـــــــــــــدی
یک روز من سکوت خواهم کرد
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید ...

...............
حسین پناهی



امروز روز سکوته منه :) 

روزی دو تا پرانول برای من که مدتهاست بسته هاش توی کیفم مونده بود یعنی خوب نیستم

این نفس تنگی ها... این که 10 تا پله دم در تا اینجا رو میام و بعد حجم قلبمو که انگار سفت شده توی سینه ام حس میکنم یعنی اوضاعش خوب نیست

یعنی گریه ها هست و فکرا هست و آرامش نیست و همه اینا کنار هم یعنی تو نیستی

میای و بی اعتنا فقط واسه رفع تکلیف یه آف کوتاه و ...

حماقتی که سه سال ادامه پیدا کرد

...

متاسفم