روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد






آخربه چه گویم هست ازخود خبرم؟چون نیستوز بهر چه گویم نیست با وی نظرم؟چون هست
شمع دل دمسازم، بنشست چو او برخاستو افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد، در گیسوی او پیچیدور وَسمِه کَمانکِش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شدهٔ حافظهر چند که ناید باز، تیری که بشد از شست


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد