روزامو به جبران افسردگی صبح تا عصر با یه دوست میگذرونم
تو نیستی و من باید این روزای لعنتیو پر کنم تا جبران یک ساعت ندیدن تو بشه!
یه روز با الی میریم هتلی که این روزا با خواستگارای وقت و بی وقت این چند هفته زیاد بهشون رفت و آمد کردم
یه روز با یه همکلاسی قدیمی میرم میدون معروفه تا از حال و هوای قدیم یادی بشه و میون حرفاش هیچی از اون یکی قلش نیست ! اما بودن مامانش باز یه حدساییو واسم زنده میکنه!!
دلم هیچ کدوم از آدمایی که میشناختمو نمیخاد فقط تو رو میخاد که تو هم ...
از همه دارم فاصله میگیرم و جالبه که هیچکی نمیپرسه دلیل این فاصله چیه
فقط آدمای هرروزی که صدامو از پشت تلفن میشنون میگن چیه ؟ چرا بیحالی ؟ و من: :D نه خوبم که !