روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزامو به جبران افسردگی صبح تا عصر با یه دوست میگذرونم

تو نیستی و من باید این روزای لعنتیو پر کنم تا جبران یک ساعت ندیدن تو بشه!

یه روز با الی میریم هتلی که این روزا با خواستگارای وقت و بی وقت این چند هفته زیاد بهشون رفت و آمد کردم

یه روز با یه همکلاسی قدیمی میرم میدون معروفه تا از حال و هوای قدیم یادی بشه و میون حرفاش هیچی از اون یکی قلش نیست ! اما بودن مامانش باز یه حدساییو واسم زنده میکنه!!

دلم هیچ کدوم از آدمایی که میشناختمو نمیخاد فقط تو رو میخاد که تو هم ...

از همه دارم فاصله میگیرم و جالبه که هیچکی نمیپرسه دلیل این فاصله چیه

فقط آدمای هرروزی که صدامو از پشت تلفن میشنون میگن چیه ؟ چرا بیحالی ؟ و من:  :D نه خوبم که !

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد