روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

اگه یه باره دیگه به دنیا بیام بدون شک اینجوری زندگی نمیکنم

اینقد در "قید و بند " نمی مونم

بدون شک هنر میخونم به دور از قضاوتهای بابا واسه اهالی هنر

یه دوربین حرفه ای میخرم و عکاسی میکنم از همین عکسایی که روحمو تازه میکنه

نقاشی میکنم " آبرنگ " به دست ... هر روز یه طرح نو

همون پیراهن های کمر باریک گل گلی رو میپوشم که همیشه دوستشون داشتم و به وجدم میاوردن


موهامو انقد محکم بالا نمی بندم! رهاشون میکنم روی شونه هام.... بلنـــــــــد ِ بلنـــد

دیگه دلسوزی نمیکنم واسه مریضی که نمیتونه از تخت پایین بیاد

دیگه نگران نمیشم واسه نبودن یه روزه و یه ساعته و حتی بیشتر کسی

دیگه گریه نمیکنم چرا رفت چرا بود چرا نبود

ساده زندگی میکنم

بی تعلق خاطر به هیچ بنی بشری

دیگه منتظر اولین سلام نمی مونم

روزهامو بسته به " شاید دوستم بدارد ها " با اشک و سوزش چشم شب نمیکنم

رهـــــــــای رهـــــا زندگی میکنم

به دور از این همه انتظار و فرسودن


 

این تنهایی هزارساله خسته ‌ام
از این که صدای تو را بشنوم 
خیال کنم وهم بوده
این که هرچی بخواهم بخرم می گویم حالا نه
صبر می کنم وقتی آمدی ...

 

عباس معروفی

تو یادم دادی با چشمام بخندم : )


چقد حسای خوب دارم

چقد خوشحالم این همه حس خوبو فقط توی این دنیا با تو داشتم

بغض دارم یه بغض قشنگ

اینکه گفتی گذر زمانو حس نکردی کنار من یعنی خوشحالی مگه نه ؟ :) یعنی بودنم مهمه یعنی ازت مچکرم دیونه ی من 


تمام راههای رسیدن به دلتو با همه کوچه پس کوچه هاش بلد شدم میتونم خوشحالت کنم میتونم ناراحتیاتو به لبخند تبدیل کنم

میتونی بهم بفهمونی خوشحالی و آرامش و سلامتیم واست مهمه

همه اینا یعنی بی من نمیتونی : ) مگه نه  ؟ :)

پس من نباید نگران شش ماهه دیگه و نبودنت باشم 

تو پیشم میمونی : )

عشق آرومم... بمون

حال این روزام خوبه

به نبودن جوجم عادت کردم هرچند دیروز انقد دلتنگش بودم که بعد از سحر خوابشو دیدم , و چقد خوب بود و خوش اخلاق

دیگه از گریه های هر روزه و هر ساعته خبری نیست...

__________


دلم که تنگ میشه واست نمیتونم بهت زنگ بزنم

نمیتونم اس ام اس بدم

نمیتونم دلخوش باشم به آخر هفته ای که میای دنبالمو و دیدنت آرومم میکنه

نمیتونم حتی هیچکدومه اینارو تصور کنم

و بدتر از همه اینکه حق ندارم راجع به این دلتنگی به خودتم حرفی بزنم

میترسم از دور شدنت

فقط باید باز دلخوش باشم به خوندن دوباره و صدباره ی حرفات و دوره لبخندهای یواشکی اینجا ...دور از تو...


دور از همه این حرفا تو تنها دلخوشی این روزامی... مدتهاس هستی... حتی که تمام حرفامون خلاصه بشه به تحلیل سیاسی و اوضاع اقتصادی