خوب خیلی وقتا زندگی رنگ و بوی مزخرف بودن به خودش میگیره
اما شاید این روزا جزو مزخرفترینشون باشه
این روزا که از صبح تا شب توی خواب و بیداری باهات درگیرم و باهات حرف میزنم و دعوا میکنم و منتظر میشینم پای این مانیتور لعنتی که شایدبیای و دو تا تکست ازت ببینم و تو ...
نمیای
تو رفتی و من احمقم هنوز توی خیالم با توی لعنتی روزامو شب میکنم
و حتی شبمو صبح
دلم راضی نمیشه
نه به رفتن نه به گفتن حتی یک کلام
و نه حتی کندن از تو و رفتن واسه همیشه
هنوزم منتظرم بیای
چشام دیگه داره میسوزه
نمیای :)
لعنت به این زندگی سگی که تو واسم ساختی...
لعنت به تو و این روزا
لعنت به منی که هنوز عاشقتم