روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

روزمرگی های من

می نویسم که فراموش نکنم امروزم چطوری سپری شد... شاید فردا دلیلی برای لبخند باشد

خوب خیلی وقتا زندگی رنگ و بوی مزخرف بودن به خودش میگیره

اما شاید این روزا جزو مزخرفترینشون باشه

این روزا که از صبح تا شب توی خواب و بیداری باهات درگیرم و باهات حرف میزنم و دعوا میکنم و منتظر میشینم پای این مانیتور لعنتی که شایدبیای و دو تا تکست ازت ببینم و تو ...

نمیای 

تو رفتی و من احمقم هنوز توی خیالم با توی لعنتی روزامو شب میکنم

و حتی شبمو صبح

دلم راضی نمیشه 

نه به رفتن نه به گفتن حتی یک کلام

و نه حتی کندن از تو و رفتن واسه همیشه

هنوزم منتظرم بیای 

چشام دیگه داره میسوزه

نمیای :)

لعنت به این زندگی سگی که تو واسم ساختی...

لعنت به تو و این روزا

لعنت به منی که هنوز عاشقتم


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد